خرید بک لینک

کاش آروم تر تایپ میکرد تا حداقل صدای دکمه های کیبوردش منو اذیت نمی کرد...اما اشکال نداره من سعی می کنم نادیده بگیرم و کار خودمو انجام بدم

چقد خوبه که منم جسارتمو بخرج دادمو میخوام اینجا اعتراض و ناراحت شدنمو بنویسم، آخه همیشه اون شاکی هست و من متهم هیچ وقتم بلد نیستم درست و حسابی از خودم دفاع کنم و این مشکل همیشگی من با همه هستش، امروز با اصرار من رفتیم بیرون قدم بزنیم و نون بخریم واس شام اما از بخت بد من موقع برگشت چن تا پسر گیر دادن یه مشت پسرای الاف و بیشعور که کم سن سال هم میخورد باشن چرت و پرت میگفتن : شماره بدم؟ شمارتو بده! فردا ساعت 6 بیا سر قرار! دانشجویین؟ نه نمیخوره!!! آخه پسرای بیشعور این چرت و پرتا چیه میگین؟؟؟ بیایین برین دنبال زندگیتون این کارا واس شماها نون و آب که نمیشه! حالا اصلا خودتون به درک حداقل برید آدمایی رو اذیت کنین که خودشونم با این انگیزه میان بیرون و کلی خودشونو آماده میکنن!!! آخه به قیافه ما میخورد این مدلی باشیم؟؟؟ سر و وضع جلفی هم که نداشتیم خلاصه اونم از خدا خواست و همرو سر من شکست و گفت: ببــــــــــــــین!!!

آخه عزیز من، من این پسرا رو صدا کردم گفتم بیایین اذیتمون کنین؟

اصلا تو پیش خودت چی فکر کردی که همیشه تو باج بگیری و من باج بدم؟؟؟ همیشه من مقصر باشمو خطاکار؟ چطور به خودت حق میدی که همیشه من پا پیش بذارم که بیام واس آشتی و واس شکستن یخ سردی و سکوت؟؟؟

اصلا چطور بخودت حق میدی از این اخلاق گذشت کردن من سوء استفاده کنی؟(حتما پیش خودت میگی عجب اعتماد بنفسی! که در جواب باید بگم: کمال همنشین...)

خلاصه بهت بگم گفته بودم اگ باهام نیای بریم بیرون و نون بخریم تا فردا همین موقع باهات حرف نمی زنم!!! اما الان واس اینکه واست درسی بشه با اینکه اومدی تا فردا باهات حرف نمیزنم که تو دیگه از این تصمیما نگیری!

البته بازم خوشحال باش که من ترس تموم کردن ابدی دوستیمون رو تو وجودت نمیندازمو واست حدود محرومیتت رو مشخص میکنم!!!

خیلی عصبانیم...................................................................................................................

برچسب: نویسنده: امیر شریفی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 7:03

صفحه بندی